تبليغاتX
ترنم و...

ترنم و...

سلام جیگل...نظر یادت نره شیطون.....


ارسال شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 3:4

 

چـو دریائـی که خامــوش است و آرام

 

خمــوش و ساکـت و افتـاده موجــم

 

نه طـوفـانــی ز " آهــم" در بگیــرد

 

نه مــوج خــشــم من آیــد باوجــم

 

به نـرمــی همچـو دریای خمــوشــم

 

که از تن خستــگی ها بی خــروشـم

 

نه مـوج خشــم مـن آیـد به ســاحـل

 

نه لــرزد قایــقی بـر روی دوشــم

 

"همــان دریـا بــود آرام و خــامــوش"

 

"که عمــقی بیشتــر دارد درونــش"

 

"وگـــر خـــامــوشیش گیــر درازا "

 

" سکـوتــی نیسـت بر خشـم و جنـونـش"!!!

 

که گـر خشــمی بگیــرد ناگهــانــی

 

ز بهــت سینــه ات بر جــا بمــانــی

 

چنان غـرنده و بی تاب و وحشـی ست

 

 


نویسنده : [ ترنم ] موضوع : [ شعرهای عاشقانه ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 3:3

 

دیــــدگانـــــم در راه ...


و هنـــــوز م که هنــــــوز.....


هــــمچنان منتــــــــــــــظرم...


آه ای لحــــــــظه دیــــــــدار....


                           کـــــــجا جــــا مـــانـــــدی!!!


نویسنده : [ ترنم ] موضوع : [ شعرهای عاشقانه ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 3:1

اينم يكي از شعرايي كه خيلي دوسش دارم...

 

"دو راهي" از "ابي"

 

 

هنوزم چشم تو براي من جام شرابه....

 

هنوزم هستي من قصه رنج و غذابه....

 

همه شب تا سحر جا در دل ميخونه دارم...

 

پريشون غصه رو با دل ديوونه دارم...

 

سر دوراهي ميشينم...

 

خودمو تنها ميبينم....

 

دونه دونه اشكاي حسرت...

 

كه از ديده ميره ميشمرم...

 

همه دل ميبره هر لحظه تا مرز جنونم...

 

ميرم جايي كه شايد گم بشه نام ونشونم..

 

سر دوراهي ميشينم...

 

خودمو تنها ميبينم....

 

دونه دونه اشكاي حسرت...

 

كه از ديده ميره ميشمرم...

 

يه روزي اومدم دنبال تو منزل به منزل...

 

يه رزو افتاده بودم در به در دنبال اين دل...

 

چه سودي بردم از عشق تو اين ناخونده مهمون....

 

جز آنكه تا ابد هموار شم از كرده پشيمون..

 

سر دوراهي ميشينم...

 

خودمو تنها ميبينم....

 

دونه دونه اشكاي حسرت...

 

كه از ديده ميره ميشمرم...

 

نمتونم كه دل بردارم از چشم سياهت...

 

ندارن طاقت موندن چرا آن خاري به راهت..

 

سر دوراهي ميشينم...

 

خودمو تنها ميبينم....

 

دونه دونه اشكاي حسرت...

 

كه از ديده ميره ميشمرم...


نویسنده : [ ترنم ] موضوع : [ شعرهای عاشقانه ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 2:52

 

به به.....به به..... نمي دونم چي چي اومد و بوي انبر آورد...

 

بي خيااال....

 

ششششششششللللللاااااااااااااااااامممممممممم.......

 

هوووي..معتاد خودتي......

 

چطورين؟؟؟ خوفين؟؟؟؟خوشين؟؟؟؟؟ خوش مي گذره؟؟؟؟

 

در يه سطر بنوسيسد تابستان را چگونه مي گذرانيد؟؟؟؟واقعا سوال كليدي بود

 

منم خوبم...بدك نيستم.......

 

ترم تابستونه كه بر نداشتم....بيكار... بي عار... مي چرخيم.....

 

بعضي وقتا خيلي حوصلم ميره..البته همچنان باشگاه ميرم..

 

فكر كنيد صبح بايد 7 بيدار شم ..عقده اي شدم از بس كم خوابي دارم.....

 

آآآهههااااااا....راستي اين آپ از من نبوده ها.....يعني هست....

 

چطوري بگم؟؟؟ متنشو من نوشتم اما شيكم پنبه ايم زحمت آپشو كشيده....

 

دستش درد نكنه..آخه يه مشكلاتي پيش اومده نتمي تونم زياد آپ كنم...

 

ديشب ..يعني صبح بود....اين شيكم پنبه اي جديدا نمي دونم چرا آفتاب وسط آسمون هم باشه ميگه امشب....

 

بهش حق ميدم....هر كي با من باشه بهتر از اين از آب در نمياد...

 

ماشالا بزرگ شده شيكم پنبه ايم....نمي دونم چرا فقط از ناحيه شكم بزرگ ميشه....

 

به خدا اين تيكه رو حذف كني من مي دونم و تو.....==< منظورم به شيكم پنبه اي بود

 

بگذريم....خلاصه شرمنده اخلاق غير ورزشي همتون كه اين مدت نبوودم....

 

دلم واسه همتون تنگيده بوود....يه كوچچچلللوووو شده بود....

 

امروز 3 يا 4 جلسه باشگاه بود....آخه يه مدت نرفتم باشگاه..

 

اولين روزي هم كه رفتم يه سيلي آبدار از مربيم نوش جان كردم....

 

ماشالا دستش هم سنگينه...."بيچاره شوهرش"....

 

دستش ايشالا نشكنه همچين زد كه به جاي اينكه جاي 4 تا انگشتش بيفته...

 

 رو صورتم جاي 6 تا انگشتش تا 2-3 ساعت  بود...

 

امروز هم كه همش كاراي سنگين بهم گفت كه انجام بدم.....خلاصه اينكه الان هلاكيم...

 

الان هم مي خوام برم لالا تونم....چون به قول الي بسي كثير خسته ايم..

 

آخيييي.....دلم واسه الي تنگ شده....خيلي وقته بهش سر نزدم....

 

خيلي وقته به همتون سر نزدم...واقعا شرمنده...شطرنجي ميشويممممممممم....

 

امروز هم 2 تا شعر براتون ميزارم..اميدوارم خوشتون بياد.....

 

اميدوارم هميشه موفق باشين....راستي روز پدر و مادر هم كه گذشت ....

 

با عرض پوزش فراوان اين روز به همه پدر مادر هاي خوب دنيا مخصوصا پدر و مادر خوب خودم تبريك ميگم....

 

ايشالا كه هميشه سايشون بالا سرمون باشه....

 

قربون همتون كه خيلي خوبين...دوستون دارم خيلي زياد....

 

                      "ترنم"

 

 


نویسنده : [ ترنم ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 0:44

سلام عرض شد...اهم....سلام كردماااااا؟؟؟؟؟؟؟

سيلااااممم.....

آهاا ببخشيد .....خب خوفين؟؟؟

چه خبرا؟؟؟؟ بچه مدرسه اي ها امتحانشون تموم نشد؟؟؟

واااااييييييييييييييييييييييييييييييييي

امتحان من كه 1 تير شروع ميشه......نييييي خواااممممم

اصلا حس درس نيست...

يه چند شبي ميشه كه تقريبا تا صبح درس مي خوونم....هر چند با بي ميلي درس مي خونم

اما چون به يه ملت قول دادم كه اين ترم هم همه درسا رو پاس كنم بايد بخونم..

البته اگه شبها درس مي خونم روزا مي خوابم....

اصلا شايد هم نتونم امتحان بدم.....آخه كيف پولم رو ازم زدن....

تمام مداركم هم توش بود...كارت ملي...كارت دانشجويي...كارت ورود به جلسه ترم قبل...

خلاصه اگه يه وقت ديدين اسم من به عنوان تحت تعقيب همه جا پخش شده تعجب نكنيد...

به من هيچ ربطي نداره..هر كسي اونارو دزديده ازش استفاده سوء كرده..نه..چيزه...

ببخشيد... سوء استفاده كرده..

hii...hiii....خدا كنه پيدا شه...من بدون هويتم هيچمممممممممممممممم"يه كلمه مادرعروس"

اميدوارم كه هم بچه مدرسه اي ها هم دانشجو ها امتحاناشون رو خوب بدن....

امشب هم نمي دونم چي شد يهو به سرم زد آپ كنم......

آخه شايد ديگه نتونم آپ كنم تا بعد امتحانا...!!!!

انقده دلم براتون تنگ شده بووووودددددددد...يه كوچلوو شده بوود...

دلم واسه شيكم پنبه ايم هم خيلييييي خيليييي تنگ شده....نيييي خواااامممممم...

10 روزي ميشه كه نديدمش....

واااااييييييي يهني تا دوشنبه يا سه شنبه نميبينمش؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ميشه چند روز؟؟؟ صبر كن با انگشتام بشمرم....هولم نكن....

ااااه...اشتباه شد.....بايد از اول بشمارم.....

وااااااااااااااييييييي....يهههني 14 تا 15 روز ميشه؟؟؟؟؟؟؟

ايشالا كه شيكم پنبه ايم هم امتحانتش رو خوب بده.....

امتحاناتش سخته.....منم هي مي خوام سعي كنم مزاحمش نشم اما ني شه...

خب چيكار كنم؟؟؟ دلم واسش تنگ ميشه....

آآآههههاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!

يه چيزي بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شما:: بگووووووووووو.....

من "ترنم": بگگگگگگگمممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شما:: خب بگووو .....

من"ترنم":الان ميگم...بگگگگم؟؟

شيكم پنبه اي: ميزنم لللللههههتتت ميكنمااا؟؟؟؟اههههه

 (با همون لحن هميشگي خودش گفتم)

شما::د..بگو ديگه....

من"ترنم":آهاا چشم...    hii...hiiii   ميگم..اهم اهم...

ديروز پدر بزرگم رفته بود خونه داييم اينا...

داييم اينا هم تو يه شهري هستن كه فاصلش تا شهر ما تقريبا 2 ساعت ميشه...

تقريبا نزديكاي ظهر مادر بزرگم اومد خوونمون....

"الهي فداي جفتشون بشم" خيلي دوسشون دارم..

مادر بزرگم به داييم زنگ زد كه جيگرم كي راه ميفته؟؟؟

...نه ببخشيد اين نبود ... شوي من كي راه ميفته؟؟؟

داييم هم گفت شويت يه چند دقيقه اي ميشه كه راه افتاده...

ما هم خاطرمون جمع شد كه يه 2 ساعت ديگه ميرسه...

خلاصه 2 ساعت شد 3 ساعت ....3ساعت شد 4 ساعت....

4 ساعت شد 5 ساعت...سرتون رو درد نيارم شد 9 ساعت..

هر جا تماس مي گرفتيم خبري ازش نبود...

دلم شور نميزد اما از دلهره ها و نگراني هاي مادرم و مادر بزرگم اعصابم خورد شده بود..

هر چند بنده هاي خدا حق داشتن...

تمنا كه آبجي من باشه....قربونش برم كه سو‍‍ژه پيدا كرده بود...كارش شده بود مسخره بازي.

همش اذيت مي كرد...

خلاصش كنم كه ما هم تيليف رودستمون گرفتيم و شروع كرديم به تماس گرفتن پليس راه و

بيمارستان و از اين جور حرفا...

بابام هم با مادر بزرگم رفتن خوونه خالم كه شايد اونجا باشه.....

اينا كه رفتن يه 1 ساعت بعد صداي آيفن خونمون در اومد....پدربزرگم اومد....

واااي از خوشحالي داشتم بال درمياوردم.....

شايد باورتون نشه اما من ديوونه بابا بزرگم هستم.....بيش از اندازه دوسش دارم.....

فوقالعاده جيگره...تابستون ها اكثرا برنامه پياده روي ميزاريم....

بابا بزرگم هم از اوناييه كه تيريپ بزنه....به خدا كف تيريپشم...

انقده باحاله.....صبر كن بزنم به تخته چشم نخوره....تخ تخ...كيه؟؟؟ آها ببخشيد حواسم نبود...

نمي دونم شماها بابابزرگ يا مادر بزرگ دارين يا نه ....

اگه دارين كه خدا واستون نگهشون داره اگه نه كه خدا رحمتشون كنه....

به خدا بركتن..نعمتن تو خوونه....بريم بقيه ما جرا...

منو تمنا هم شروع كرديم به سين جيم كه كجا بودين تا حالا ما كلي دنبالتون گشتيم...

پدر بزرگم: " نزديكاي ظهر يكي از دوستاي دوره سربازيم رو ديدم .....

با هم رفتيم دور زديم.... بعد ناهار رفتيم ديزي خورديم ...

بعدشم رفتيم باغ ...يه خورده تفريح كرديم....تا الان كه اينجام"

تمنا :مشكوك ميزني بابا بزرگ راستشو بگو؟؟

پدربزرگم:"زشته دختر... از ما گذشته ديگه..باز اين دختره شروع كرد"

من: مامان بزرگ اگه بياد پوستتون رو ميكنه....

تمنا: بيا يه دروغي بگو...

پدربزرگم:"من نميتونم دروغ بگم"

تمنا :اما خيلي خوب مي تونم دروغ بگم...مي خواي بهت ياد بدم؟؟؟ اصلا كاري نداره ...

پدربزرگم:"تمنا وقت گير آوردي؟"

تمنا:آره...

پدربزرگم:"برو اونور دختر"

تمنا: من به خاطر خودت گفتم...."كلا تمنا يه كم سيريش تشريف داره"

من: حالا يه فكري كنيم كه اگه مامان بزرگ بياد تيكه بزرگه بابا بزرگ گوششه

خلاصه در همين اوضاع سرو كله اشراف زاده پيدا شد.....واااي

از همون جلوي در وقتي فهميد بابا بزرگم اومده شروع كرد به دادو بيداد كه تو تا الان كجا بودي..

من مي دونم و تو...

"اين 2 تا از وقتي كه من يادم مياد با هم نمي ساختن...

نمي دونم اين چند سال چه طوري زندگي كردن...اين هم بگم كه فوقالعاده همديگرو دوست دارن...

خدا نكنه يكيشون مريض بشه بيا و ببين...قربون صدقه هم ميرن كه كيف مي كني.."

بقيه ماجرا...

مامان بزرگم:كجا بودي؟

پدر بزرگم:....

مامان بزرگم:مي گم كجا بودي؟؟؟؟؟

پدر بزرگم:...

مامان بزرگم: جواب نميدي؟؟؟؟ بريم خوونه من مي دونم و تو....

پدربزرگم سريع جواب داد :با دوستم بيرون بودم...ناهار رفتيم ديزي خورديم بعدش هم رفتيم باغ..

تمنا:دروغ ميگه...با دوستش نرفته بود با اون زنش رفته بود...

پدربزرگم:تو هم آب گل آلود ماهي بگير....دروغ ميگه خانوم....

مامان بزرگ: به من دروغ ميگي ؟؟؟ پوستت رو ميكنم..

خلاصه اين جرو بحث يه 2 ساعتي در طول زماني كه اينا خوونمون بودن تا وقتي كه برن ادامه داشت...

تمنا هم همش اين وسط مي پريد يه چي مي گفت آتيشو بيشتر مي كرد ما هم كه همش داشتيم مي خنيديم....

حالا وسط دعوا من هم مي گفتم خب طلاق بگيرين.....

مامان بزرگم هم مي گفت :حيف كه مهرمو همون اول حلالش كردم والا همين الان ميزاشتمش اجرا....

ماها كه اينو شنيديم مثل بمب منفجر شديم از خنده....

بابا بزرگم هم رفت از تو باغچمون يه گل چيد داد به مامان بزرگم....اين عادت پدربزرگمه كه هر جا ميره واسه مامان بزرگم گل ميچينه...

خدا شانس بده....كلا بابا بزرگم يه كم زن ذليل تشريف داره.....

اما اهل گردش و تفريح......مخصوصا جنگل رو خيلي دوست داره..

جالب اينجاست كه مامان بزرگم هميشه با دوستاش ميره تفريح .....

پدر بزرگم هم با دوستاش جدا ميره...

عمرا باهم بيرون برن.....

اگه هم پيش بياد زماني ميشه كه كل فاميلمون بخوان برن بيرون....به زور اين 2 تا هم بيان..

اونم تو يه ماشين نمي شينن.....

بابا بزرگم عشق سرعته...مامان بزرگم از سرعت بيزاره..همين باعث ميشه كه كل كل كنن....

خلاصه اينكه بخير گذشت.....

هوي خوابيدي ؟؟؟؟؟؟ داستان كه تعريف نكردم....

خب ديگه من برم درسمو بخونم.......خيلي دوستون دارم....

شيكم پنبه ايم شبت خوش.....خوب بخوابي گلكم......

راستي!!

بابت نظراي خوشگلتون هم ممنونم.....بازم بهم سر بزنيد....آپ مي كنيد حتما خبرم كنيد...

قربون محبت همتون "ترنم"

تا بعد...


نویسنده : [ ترنم ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 16:50

سیلام سیلام...

خوفین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واستون چند تا عکس گذاشتم ...

از ناخن بلند های جهان..

واسه دیدن عکس ها برید تو "ادامه مطلب"

انقده باحاله....

 


ادامه مطلب

نویسنده : [ ترنم ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 0:51

آآخ يكي بود يكي نبود....

يه عاشقي بود كه يه روز ....

بهت مي گفت دوست داره.....

آآخ كه دوست داره هنوز...

دلم يه ديوونه شده...

واست بي آزاره هنوز....

از دل ديوونه نترس....

آآخ كه دوست داره هنوز...

وااي كه دوست داره هنوز....

شب كه ميشه به عشق تو ......

غزل غزل صدا ميشم......

ترانه خوون قصه........

تموم عاشقا ميشم........

گفتي كه با وفا بشم.....

سهم من از وفا تويي....

سهم من از خودم تويي....

سهم من از خدا تويي....

گفتي كه دلتنگي نكن....

آآخ مگه ميشه نازنين...

حال پريشون منو....

نديدي و بيا ببين.....

شب كه ميشه به عشق تو ......

غزل غزل صدا ميشم......

ترانه خوون قصه........

تموم عاشقا ميشم........


نویسنده : [ ترنم ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 20:47

احوال بروبچزززززززززززززززززززز.......

چيطورين؟؟؟؟

خوفين؟؟؟؟ كوكين؟؟؟

 خب خدا رو شكررررررررر...

وااااااااااااااااااااااااييييييييييي....

من چقدر درسخون شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز 3-4 ساعت نشستم درس خوندم.... فااااز درس زده بووود بالا اساسي....

البته در مواقع بيكاري اومدم آپيدم....

حالم كم كم داره خوب ميشه...البته صدام كماكان قطع و وصل ميشه .....

 

دلم واسه شيكم پنبه ايم يه ذرررررره شده....آخرين بار شنبه ديدمش...

همين الان يه بيت شعر به زووووررررر در ذهنم تراوووووششششش كرد الان ميگم ..

اهم ...اهم..... ببخشيد..

ااا..هولم نكنيد الان ميگم....آهااا" شيكم پنبه اي كجايي....چرا پيشم نمياييييييييي"....

 

آآآآآههاااااا....آآآهااا...آهاا ..آآآهاااااا...

الي بيا وسططططط........آآهاااااا...دسسسسستتت

اهم..بسه الي...يه كم سنگين باش...دارن نيگامون مي كنن...

خب ديگه اينم یه شعر اختصاصي که متعلق اسسسسسستتتتت به شيكم پنبه اي جوونم ....

كه دلم واسش يه ذررره شده....

خبر جديد فعلا ندارم.....جز اينكه غذاي من همچنان سوپ..

و همون غذاهايي كه گفتم هسسسستتت...

آهاااااا!!!!!!

جناب ___XMAN___

من به وبتون اومدم اما لينكي كه واسه نظر گذاشتين غير فعاله..

خب ديگه من بروم يه كم درس بخونم....يكشنبه امتحان دارم ...

برم يه نگاهي به جزوه اي كه يه ترم حتي بهش نگاه هم نكردم بندازم..

قربون همتون....دوستون دارم...بازم بهتون سر ميزنم....بازم بهم سر بزنيد

 "چه سر تو سري شد" بپا كله رو..

ميسي از لطف همتون...

تا بعد..


نویسنده : [ ترنم ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 14:52

بازم به ياد روزاي دريا رفتن......

اين شعرو واسه دوستايي گذاشتم كه به شعراي ابي علاقه دارن...